داستان عاشقانه فوق العاده غمگین و عبرت آموز زن و شوهر دهقان
بازدید : 1128
زن و شوهر دهقانی در خانه درویشی خود بر گلیمی سرد نشسته بودند
غذا کم بود و گرسنگی توان را بریده بود . فانوسی کوچک بر روی طاقچه بود
با نورش فضا را کمی سو بخشیده بود . مرد که نمیخواست زن باردارش گرسنه بخوابد
تصمیم گرفت که فانوس را خاموش کنند و در تاریکی طعام را میل کنند تا همسرش بیش تر غذا را بخورد
زن که از تصمیم شوهرش خبر نداشت گذاشت که فانوس را خاموش کند
مدتی گذشت.بیش تر و بیشتر.هیچ کدام نمیخواستند نوری بیاید
تا گرگ و میش که نوری آمد و مرد دید که همسرش همان طور که نشسته جان داده
فقط برای اینکه همسرش فردا گرسنه سر مزرعه نرود















